هدايت توسط رهبري بيدارگر در صراطي مستقيم

تاريخ انتشار:26/04/1391 15:46

در گفت وگو با دکتر ابراهیم برزگر عنوان شد
هدایت توسط رهبری بیدارگر در صراطی مستقیم

خدیجه معصومی
فرآیند صراط از جمله مفاهیم مهمی است که از جهان اسلام به جهان معاصر سرریز شده و مباحث نظری یا واقعیات عملی را در چارچوب خود سامان داده است. در این میان امام خمینی(ره) بر محوریت اندیشه سیاسی صراط مستقیم برخلاف تفکر چند صدساله سکولاریسم، الگویی الهام بخش از رابطه دین و سیاست را برای ایجاد تغییرات اجتماعی و نظام سازی سیاسی اندیشه سازی کرده است. این مهم توسط دکتر ابراهیم برزگر، استاد حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی در پژوهش ارزشمند «اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)، سیاست به مثابه صراط» به اجرا درآمد. دکتر برزگر آثار فراواني را در کارنامه علمی خود دارد از جمله «استعاره صراط در اندیشه سیاسی سید قطب»، «اندیشه سیاسی صحیفه سجادیه» و «نظریه های بازتاب جهانی انقلاب اسلامی». با وی درباره مطالب مطروحه در کتاب به گفت وگو نشسته ایم.

در مقدمه کتاب، صراط مستقیم را با مفهوم «غایت» در اندیشه سیاسی غرب مرتبط دانسته اید. آیا این مفهوم در چارچوب های متفاوت قابل تفسیر است؟
مفهوم غایت در منظومه مفاهیم مهم اندیشه سیاسی چه در غرب و چه در اسلام وجود دارد و در واقع این مفهوم به ویژه در دوره کلاسیک اندیشه سیاسی غرب نقشی بسیار تعیین کننده در اندیشه متفکران سیاسی داشته است البته مفهوم غایت تنها اختصاص به اندیشه سیاسی غرب ندارد و در فلسفه اسلامی باعنوان «علل غایی» وجود داشته است. در مباحث فلسفی اسلامی یکی از مجموعه علل چهارگانه، علل غایی است از اين رو انحصاری به اندیشه سیاسی غرب ندارد ولی در عین حال از این حیث که بتوانیم مقایسه ای با بحث اندیشه سیاسی در غرب بکنیم و این مفهوم را از دیدگاه غرب هم تقریب به ذهن کرده باشیم اشاره به مقایسه با این مفهوم در غرب شد. در اینجا نکته مشترکی وجود دارد و آن این است که به هر تقدیر در هر راهی غایتی و مقصد و منتهی الیهی وجود دارد و در انتهای هر راهی غایت پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و راه خاتمه خواهد یافت و ما به مقصد و منزل و مقصود و آرامش خواهیم رسید. نام آن مقصد نهایی همواره غایت است که در ادبیات دینی به نام «سبیل الله» یعنی سبیلی که انتها و غایت آن خداوند است مطرح می شود.
پس مفهوم سبیل و صراط با هم مترادف هستند؟
به تعبیری پاسخ در اینجا منفی است و ما در اصل هیچ واژه مترادفی در زبان نداریم چرا که هر واژه ای یا مفهومی حتی اگر در ادبیات متعارف روزمره آنها را مترادف تلقی کنیم به جهت ظرایفی که در مفهوم هر واژه وجود دارد حوزه معنایی متفاوت خواهد داشت. در این دو واژه هم بخشی مشترک است که همان دلالت بر مفهوم راه و طریقی که ما را به مقصد و منزلگاه و آرمان می رساند دارد ولی یک بخش هم متفاوت است. صراط به تعبیری یک بزرگراه است یا یک اتوبان چندبانده که ظرفیت و کشش بالایی دارد در حالی که سبیل راه باریک تری است. تفاوت دیگر در این است که صراط مفرد است و حتی در ادبیات عرب هم هیچ گاه جمع بسته نمی شود مثلا بگویند صراطات یا صراط ها در حالی که سبیل را جمع می بندیم «سُبُل». همچنین در صراط انحراف وجود ندارد یعنی کسی که در صراط قرار می گیرد دست کم تا اطلاع ثانوی امکان اینکه از جاده خارج شود وجود ندارد در حالی که در سبیل چنین امکانی هست و انحراف بسیار زیاد است و حتی ما هم سُبل هدایت و هم سُبل ظلالت هر دو را داریم. از این ظرایف در این دو واژه بسیار می توان یافت.
اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) را در سه بخش یا طبقه فرعی که مربوط به تشبیه نظری صراط است ارایه کرده اید. این اندیشه بیشتر حول کدام محور قرار می گیرد؟
در اندیشه سیاسی اسلام و قرآن و متفکران مسلمان وقتی صحبت از سیاست به مثابه صراط می شود به این معناست که سیاست قابل مقایسه با راه یا صراط مستقیم است. خود واژه صراط هم دارای بسامد ها و واژه های فرعی و زیرمجموعه ای است و در یک بررسی اولیه به راحتی می توان بیش از صد زیرمجموعه راجع به راه استخراج کرد که در واژه کانونی صراط تحت آرایش قرار می گیرند و حول آن تنظیم می شوند. در واقع صراط به متفکر موردنظر ما امام(ره) کمک کرده که مضامین و اندیشه و محتوایی را که در ذهن داشته و می خواسته به مخاطبان و رهروان خود به نوعی منتقل کند از ظرفیت یا قالب های موجود در راه و زیرمجموعه های آن استفاده کرده و نظر خود را به خواننده منتقل کند. برای اکثریت مردم از عصر اعراب جاهلی تا کنون تشبیه راهی ملموس است و معقولات را می توان به محسوسات تشبیه کرد و در بیانی سهل و ممتنع به خواننده منتقل و از تعابیر راهی استفاده کرد. در بخش اول نشان داده ام که امام(ره) چگونه در زبان سیاسی اش از تعابیر راهی که مرتبط با صراط و زیرمجموعه های آن است استفاده و مضامین ذهنی و پیچیده فلسفی خود را به مخاطب هرچند عامی هم منتقل کرده اند و مثال هایی هم زده ام. مثلا وقتی امام(ره) می خواهند واژه آزادی را برای مخاطب تعریف کنند از مفهوم راه بهره جسته که مربوط به مصاحبه ایشان با اوریانا فالاچی است و در پاسخ به خبرنگار که تعریف شما از آزادی چیست؟ امام می گویند: «آزادی به این معناست که شما توان رفتن به راه های مختلف را داشته باشید. آزادی این است که کسی شما را مجبور نکند که به یک راه مشخص بروید.» حتی هنگامی که امام (ره) می خواهند «خودبیگانگی» را تعریف کنند، تعبیر ایشان این است که «از خود بیگانگی این است که انسان ها راه خود را گم نکنند و در واقع خودشان را گم نکنند و از خود بیگانگی یعنی اینکه ما در راه دیگران راهپیمایی کنیم و دیگر خودمان نباشیم و راه هم راه ما نباشد.»
تا اینجا صحبت از زبان بود یعنی زبان عادی ما و زبان سیاسی ما آکنده از تعابیر راهی باشد؛ تعابیری که می کوشد با تمسک به بسامد های صراط، مضامین ذهنی خود را به مخاطب منتقل کند. در بخش دوم نظم فکری متفکر مورد بحث بر مبنای صراط تنظیم می شود. مفروض این بود که متفکر موردی ما دارای یک نظم فکری است هرچند که آن نظم فکری را بر مبنای صراط بیان نکرده باشد چرا که علی الاصول متفکران مسلمان در واقع دغدغه در راه بودن و در جستجوی راه نجات بودن را دارند. درباره امام(ره) هم صراط را در مرکز دایره نظم فکری ایشان قرار داده و در اطراف آن کلیدواژه های گوناگونی مثل منزل، مقصد، مانع راه، سد راه، توشه راه، همراهان و ضدهمراهان و دشمنان و دیگر واژه ها را قرار دادیم. پس قسمت دوم ترکیبی از زبان و اندیشه است. قسمت سوم صرفا به اندیشه پرداخته شده که آن هم تفسیری مبتنی بر راه را در خود دارد. تلقی امام(ره) در باره وضعیت ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی این گونه بود که «جامعه ایران در آن هنگام از صراط مستقیم خارج شده بود» ایشان سپس این انحراف راهی را ریشه یابی کرده و حتی سابقه انحراف را به صدر اسلام هم می رسانند و عقیده دارند که پس از خلفای راشدین این انحراف شکل گرفته اما در عصر جدید و پس از برخورد تمدن غرب این شدت انحراف از صراط مستقیم تشدید یافته است. با انقلاب اسلامی امام(ره) کوشیدند انحراف و کژراهه را اصلاح کنند و جامعه را به سمت صراط هدایت کنند. توصیف چنین جامعه ای پس از پیروزی انقلاب اسلامی جامعه ای در صراط است البته این به آن معنا نیست که دولت و جامعه اسلامی به تمامی اهداف انقلاب دست یافته اند بلکه در راه درست قرار گرفته اند ولی هنوز به مقصد نرسیده و آرمان های انقلاب تحقق نیافته اند. ما قسمت اعظم راه را پیموده ایم و اگر همین طور پیش رویم در نهایت به توسعه و پیشرفت و تمدن سازی و همچنین خیر دنیا و آخرت که هدف جامعه اسلامی است خواهیم رسید.
توضیحات مربوط به روش تحقیق حجم زیادی از کتاب را دربردارد.
بهتر بود مختصر تر اجرا می شد ولی مشکل این بود، راهی که در آن قدم گذاشته بودم بسیار ناهموار و کسی تاکنون به این شکل وارد موضوع نشده بود که بخواهد از صراط اندیشه سیاسی تولید کند. پس لازم بود بحث های روش تحقیقی ترکیبی از صورت بندی های گوناگون در یک سازه مشخص باشد و به سبب تازگی بحث مورد نظر منجر به مفصل شدن این قسمت شد. اصولا اکثر نوآوری ها از روش شروع می شوند و اگر در شیوه نظریه پردازی دانشمندان چه در غرب و چه در شرق دقت شود، متوجه می شویم که نوآوری ایشان در روش متفاوت و رسیدن به محتوای جدید بوده که آن هم مرهون نوآوری در روش است.
آیا کتاب راهکاری را هم برای یکسان سازی اندیشه صراط در نگاه متفاوت شیعه و سنی ارایه می کند؟
متفکران و نحله های جهان اسلام در برخورد با اندیشه صراط تفاسیر خاص و منحصر به فرد خویش را دارند و ما شاهد یک برداشت یکدست نیستیم. حتی در جهان تسنن هم این یکدست نبودن در افکار و عقاید مشاهده می شود مثلا غزالی صراط را با دستمایه ای اخلاقی در قالب صفات نیکو و مذموم به کار می گیرد، ابن تیمیه در کتاب «اقتضای صراط مستقیم» آن مفهوم را در دستمایه ای فقهی به کار گرفته و هدایت به صراط مستقیم را به هدایت ظاهری و باطنی تقسیم می کند در هر حال در قیاسی درون دینی همواره بحث صراط محل مناقشه اهل سنت و شیعیان بوده و هر دو مصداق واقعی صراط را از آن خود می دانند. در عصر جدید برخورد با جهان غرب این مدعی تازه را هم وارد میدان کرد که داعیه تمدن و سعادت را برای بشر داشت. این مدعی جدید توانست بسیاری از کشورهای اسلامی را با خود همسو کند و مفهوم صراط پس از آن از قالب درون دینی خارج و محتوای برون دینی یافت که هنوز هم ادامه دارد.
نقش رهبر و هدایتگر در کتاب چگونه تفسیر شده است؟
وقتی سخن از ساختن جامعه است در مسیری اجتماعی بحث راهبر و در اصطلاح اعراب «بلد راه» مطرح می شود. او کسی است که با پیچ و خم های راه آشناست و می تواند جامعه را به سوی سعادت رهبری کند. در اصول عقاید شیعه، رهبری یکی از ارکان سیاست اسلامی شناخته می شود که در حد اعلای آن پیامبر(ص) و پس از وی ائمه(ع) و سرانجام نایبان عصر غیبت ایفای نقش خواهند کرد.
مراحلی مانند سیر و سلوک در اسفار اربعه ملاصدرا را هم با جایگاه رهبری عجین کرده اید؟
با توجه به مستنداتی که از سخنان امام(ره) استخراج کردم، وجه شخصیت عرفانی ایشان را بر تر از دیگر وجوه یافتم. وی در سیر و سلوک شخصی یک عارف کامل بود و در سیاست هم از مسیر سیر و سلوک عرفانی به میان مردم بازگشته و به شکلی فداکارانه مردم و دولت و نظام بین الملل را به سوی خداوند هدایت کرد. به همین دلیل هم نخستين گام را در هدایت، بیداری از خواب غفلت می دانست. اصطلاح «یقظه» یا بیداری اصطلاحی عرفانی است هرچند خود امام(ره) در صدد بیان نظم فکری خود نبوده باشند، محقق با اندکی بصیرت به آن دست می یابد.