|
مشخصات كتاب |
|

|
قصهگوي شب |
| موضوع: |
قصهگويي
|
| پديدآورنده: |
رفيق شامي
عذرا جعفرآبادي
|
| ناشر: |
|
نشانه
|
| 216 صفحه - رقعي (شوميز) - 33000 ريال - چاپ 1 - 2000 نسخه |
| کد کنگره:9ق83الف/PJA4872 |
| شابك:978-964-5965-47-9 |
| رده ديوئي:892.736 |
| تاريخ نشر:05/03/88 |
| گزيده متن كتاب |
چکيده :
داستان حاضر در اگوست 1959 در محلة قديمي شهر دمشق اتفاق افتاد. «سليم»، شخصيت اصلي داستان، در سالهاي دهة سي، درشكهچي بود و راه بين دمشق و بيروت را ميرفت و برميگشت. در آن زمان درشكهچيها دو روز در راه بودند؛ راهي كه مملو از راهزن بود و آنها مخارج خود را از مسافراني كه از آنجا ميگذشتند، تامين ميكردند. جنگ درشكهچيها براي قاپيدن مسافران از يكديگر بسيار بيرحمانه بود. سليم هم مبارزه ميكرد، ولي به ندرت مشت خود را به كار ميبرد. او حقه به كار ميبرد يا زبان چربش را به كار ميگرفت. در دوراني كه بحران اقتصادي تعداد مسافران را كمتر و كمتر ميكرد، سليم ميبايست براي سير كردن خانوادهاش راه چارهاي مييافت. هر روز تعداد راهزنان زيادتر ميشد، اما سليم آهسته در گوش مسافران خود زمزمه ميكرد، اگر همراه من سفر كنيد بدون آسيب جاني و مالي به مقصد ميرسيد. او اين قرار را به دليل رابطة خويش با راهزنان ميگذاشت و بدون مزاحمت سفر خود را از دمشق تا بيروت طي ميكرد. ولي بعد از مدتي رازش برملا شد و درشكهچيهاي ديگر از او تقليد كردند. اين امر باعث شد تا از مسافران او كاسته شود. او تصميم گرفت اين بار براي مسافران قصههايی را بازگو كند و به اين طريق آنها را در زمرة مشتريانش قرار دهد. او موفق نيز شد، اما روزي يكباره لال شد و اين امر تعجب همگان را برانگيخت. چطور قدمهاي شمردة هفت مرد ناآرامي به همراه داشت، چطور حقيقت باور كردني نيست ولي دروغ بسيار بزرگ پذيرفته ميشود، و چطور وقتي يكي چشمان خود را گاز گرفت، قدرت تشخيص را از دست داد برخي از داستانهاي مجموعه حاضر را تشكيل ميدهند.
|
نسخه قابل چاپايجاد فايل XML
|